گفت و گو با دكتر يعقوب توكلي
گفتوگو كننده ها:
صادق شهبازي، محمد ثقفي
دكتر توكلي از محققين و متفكرين برجستهي انقلاب اسلامي و نهضتهاي اسلامي هستند. متن زير مشروح گفتوگوي ما در تيرماه سال 87 با ايشان است كه بنده آن را پياده كردهام. سعي كردهام طي آن تغييرات زيادي در اصل گفتار ايشان ندهم. تيزبيني و بي طرفي ايشان در بيان تحليل هايشان براي من بسيار جالب بود. قسمت سوم این گفتار پیش رویتان است. محمد ثقفي
- منظور شما از تخريب اسلام در اثر عملكرد القاعده چيست؟ آيا منظور شما تخريب چهرهي اسلام در منظر ديگران است؟
هم چهرهي اسلام است و هم اين كه وقتي كه غرب به اين بهانه وارد ميشود و سرزميني از قلمرو اسلام را تصرف ميكند، اين پتانسيلهاي مبارزه را به خود جذب ميكند. شما ميبينيد كه الان اين نيروهايي كه آمده اند افغانستان و سالها جنگيده اند و يا در ديگر جاها به اين بهانهها رفته اند و جنگيده اند اگر اين نيروها ميآمدند و پتانسيل و انرژي خود را صرف مبارزهي با اسرائيل ميكردند، اوضاع خيلي تغيير ميكرد! آنها كه ميخواستند بروند و برج تجارت جهاني را بزنند، اگر عقلشان ميرسيد، به جاي اين كه اين كار را بكنند، همين عمليات را به شكلي براي آزادسازي جولان به ثمر ميرساندند، ميآمدند و در حوزههاي نفوذ اسرائيل عمليات انجام ميدادند. قطعاً اسرائيل دچار مشكلات اساسيتري ميشد. نتيجه اين شده كه الان همه ميگوييم كه شما اگر آدمهاي عاقلي بوديد بهترين كار اين بود كه بياييد و با اسرائيل بجنگيد. چرا در جاهايي كه گنگ و مبهم است مبارزه ميكنيد؟ من معتقدم سطح درك القاعده سطح پاييني است، سطح عربي است، سطح عربستاني است، كه تفكر و عقلانيت در آنجا بالا نيست. اگر اين عقلانيت بالا بود جريان مقاومت در افغانستان خودش را درگير پروژهي تروريسم در دنيا نميكرد، در دام سازمان سيا و سازمانهاي امنيتي آمريكا نميافتاد و به جاي اين كه درگير يك پروژهي غير انساني بشود، به سمت فعاليتهاي خيرخواهانه ميآمد. در افغانستان ميماند و كارهاي خيرخواهانه ميكرد، مدرسه ميساخت، امكانات ميساخت، فرصت درست ميكرد، و خود را درگير جنگ داخلي افغانستان نميكرد. البته آمريكاييها مقصر اند، چرا كه القاعدهايها به سودان رفتند و به فعاليتهاي اقتصادي مشغول شدند، آمريكا فشار آورد و اينها را از سودان بيرون كرد. وقتي مخالف شما سرگرم به كاري شد كه اين كار او كمخطرتر است، اگر او را تحت فشار قرار دهيد، دست به كارهاي پرخطر ميزند. به نظر من اگر دولت آمريكا به اين گروهها در آفريقا فشار نميآورد، قطعاً ماجراي انفجار تانزانيا پيش نميآمد، سفارت آمريكا در تانزانيا و كنيا. آمريكا خواسته كه ضعف اطلاعاتي خودش را از طريق ديگري جبران كند. دقيقاً مثل اين كه شما صدها زنبور را داخل كندويي داريد، حالا ميخواهيد اين كندو و زنبورها را از بين ببريد. ميتوانيد يك امشي خيلي ملايم و لطيف را به كار ببريد كه اينها را از خاصيت بياندازد، اما اگر به جاي اين كه با اينها با ظرافت و لطافت عمل كنيد، برويد پتك بياوريد و با پتك بخواهيد بزنيد و كندو را خرد كنيد نتيجه چه ميشود؟ ممكن است يكي دو زنبور زير ضربهي پتك وقتي شما به كندو ضربه ميزنيد بميرند اما بقيهي زنبورها فرار ميكنند، آنوقت فرصت پيدا ميكنند كه خارج از كندو به شما ضربه بزنند. آمريكا دقيقاً همين اشتباه را دربارهي القاعده مرتكب شد. هم اشتباه القاعده بود، هم اشتباه آمريكا. علتش هم اين است كه فهم عقلايي بين دو طرف وجود ندارد. القاعده به اعتقاد من موقعيت خود را در جهان درست درك نكرده و وارد اين راه انحرافي شده است، يعني جرياني كه ميتوانست يك جريان بينالمللي مقاومت در جهان اسلام باشد، تبديل شد به يك جريان تروريستي. آمريكا هم كه ميتوانست يك برخورد معقولي با اينها بكند و با اينها رفتار عقلايي پيش بگيرد، در صدد حذف اينها برآمد و حالا به جاي اين كه اينها را حذف كند، اينها را تبديل كرده به هستهها و كانونهاي جديد كه بايد براي مقابله با اين هستههاي جديد، هزينههاي جديد كند، هزينههاي مضاعفي كه قابل كنترل نيست. لذا شما ميبينيد كه عمليات انتحاري كه خيلي توسط القاعده به كار برده نميشد تبديل به يك شيوه و روش شده است، در جاهاي مختلف ميبينيم كه عمليات انتحاري صورت ميگيرد. چرا؟ كسي دست به عمليات انتحاري ميزند كه پشت سر او مرگ يا اعدام باشد و آمريكا پشت سر همهي اين آدمها مرگ يا اعدام را به راه انداخت! نتيجه اين شد كه آدمي كه ممكن بود كه زماني به طرف شما سنگ بياندازد يا بخواهد فقط شيشهي خانهي شما را بشكند و اعصاب شما را خرد كند، الان در اين فكر است كه براي اين كه زنده بماند شما را با زن و بچهيتان در خانهيتان يكسره بسوزاند و شما براي مراقبت در برابر دشمني كه حاضر است شما را با زن و بچهيتان زنده زنده بسوزاند. حالا بايد هرينهي بسيار سنگينتري بپردازيد و مراقبت شبانهروزي سنگين تري را انجام دهيد، آن هم در برابر كسي كه نهايت بغضش شكستن شيشهي خانهي شما بود! آمريكاييها به خاطر غرور و عدم فهمشان از جهان اسلام و از انسانهاي مسلمان، مسير را به يك سمت بسيار خطرناكي پيش بردند و معتقدم هرچه جلوتر ميرود داستان خطرناكتر ميشود وكساني كه به نوعي با القاعده مرتبط اند و يا اين كه خود را در مواجهه با آمريكا ميبينند ممكن است انگيزهي بيشتري بين اينها ايجاد شود و به شيوههايي مانند شيوههاي القاعده متمايل شوند.
- شما فرموديد كه اشتباه القاعده باعث شد كه افغانستان اشغال شود، عراق اشغال شود …
نه، نه، نه! فقط اشتباه القاعده نيست، گفتم، اشتباه القاعده مثل سرقت عروس است توسط شاهزادهي تروي! پروژه، پروژهي اشغال بوده است، آمريكاييها دنبال اين داستان بوده اند و بحث تصرف منطقهي هارتلند پروژهاي قديمي نزد آنها بود، ولي خوب، اين فرصت را براي آنها ايجاد كردند.
- اين بحث جداست، بحث بنده اين است كه رفتار ما با اينها چگونه بايد باشد؟ مثلاً اين كه وقتي آمريكا به عراق حمله كرد، روزهاي اول فقط جريان صدر از بين شيعيان مقاومت ميكرد و نيروهاي مقاومت اكثراً جريانهاي سني بودند. بعداً كه دولت تشكيل شد – دولت جعفري و مالكي – نيروهاي پليس عراق تبديل شدند به يك چتر حفاظتي براي نيروهاي آمريكايي و آنهايي كه ميخواستند عليه نيروهاي آمريكايي عمليات انجام دهند عملاً با گشتيهاي پليس عراق درگير شدند، يعني جنگ با آمريكا تبديل شد به جنگ با پليس شيعه! گرچه اين گروههاي سلفي اشكالاتي دارند و منحرف اند اما بحث اين است كه رفتار ما در قبال اينها چگونه بايد باشد؟ اگر ما در كنار اينها با آمريكاييها ميجنگيديم، مثل قضيهي انقلاب اسلامي عراق بعد از جنگ جهاني اول عليه انگلستان، اگر آن داستان تكرار ميشد بهتر بود يا اين كه الان همراه با آمريكاييها عليه سنيها وارد عمل شدهايم؟ هم بحث خاطرهاي است كه از شيعه در ذهن جهان اسلام ميماند و هم اين كه وظيفهي اسلامي ما چه بوده است؟
الان يك معضلي اينجا درست شده است. شيعيان گرفتار وضعيت بد و بدتر شده اند. شما يك وقت با معاويه سر وكار داريد كه ملاحظه ميكند و بازي بلد است، يك وقت هم با حجاج سر وكار داريد كه اصلاً حيا ندارد! ضمن اين كه در جهان اسلام و در عراق يك معضل تاريخي هم داريم، معضل تاريخي عراق حاكميت اقليت سني بر اكثريت شيعه است و البته تا الان اقليت سنياي حكومت كرده كه خيلي تمايلات ضدشيعي آشكاري نداشته است، بله، مخالف تشيع بوده اما نه زياد! مثلاً دورهاي كه عثمانيها بودند؛ عثمانيها انسانهاي عاقلي بودند و خيلي به اين مسائل بها نميدادند. اما الان كساني ميخواهند به قدرت برسند كه در سابقهي مذهبي خودشان تخريب كربلا را دارند: وهابيها. آمدند از عربستان لشكركشي كردند، كربلا را آتش زدند، حرم را تخريب كردند، اموال را غارت كردند و به عنوان غنيمت بردند و بين خود تقسيم كردند؛ نجف را هم همينطور. يك همچنين سابقهاي وجود دارد. كساني كه خيلي راحت آمدند حرم امام هادي را با بمب منفجر كردند.
- آيا عوامل قضايايي چون حرم امام هادي هيچوقت مشخص شد؟ البته ديدگاه عاملان اين حوادث مشخص است، اما آيا اگر اين مبارزين سني در عراق به قدرت برسند اين گونه عمل خواهند كرد؟
بله، مشخص است. طيفي كه الان آمده و با جريان القاعده در عراق همراه شده، وهابيهايي از اين دست هستند؛ مدل زرقاوي. مدل زرقاوي در عراق يك مدل پذيرفته شده است، پول آن را هم اردنيها ميدهند، هزينهاش را اردنيها دارند تأمين ميكنند. بسياري از كساني كه در عراق عمليات انجام ميدهند از كشورهاي عربياي مثل عربستان و ساير كشورها هستند. وزير دفاع عربستان به مردم عربستان گفت كه فرزندان خود را به عراق نفرستيد، چون از اينها به صورت بمب متحرك استفاده ميكنند. جرياني در عراق به وجود آمده كه حاضر است قربتاً الي الله شيعه بكشد! و معتقد است كه اگر شيعه بكشد به بهشت ميرود! حداقل مسأله اين است كه آمريكاييها اين اعتقاد را ندارند. شما با آمريكاييها ميتوانيد به گونهاي تصفيه حساب كنيد، آنها نميتوانند در عراق بمانند. ميتوانيد در يك بازي جهاني آمريكاييها را از منطقه خارج بكنيد. اما اگر اين دست از سلفيها قدرت بگيرند كاري خواهند كرد كه صدام در برابر آن گويي كه هيچ كاري نكرده است. اين را باور كنيد. لذا افرادي مثل صدر، حكيم و نوري مالكي (كه واقعاً سالها جنگيد و از اين كشور دفاع كرد، فداكاري كرد، اين نوري مالكي فرمانده سپاه بدر بود.) حتي سنيهايي مثل جلال طالباني (كه گرايش ماركسيستي دارد)، آنها هم ميفهمند كه دارند با چه خطري روبهرو ميشوند. اشغال فعلي، اشغال مستقيم آمريكاييهايي است كه خيلي جرئت نميكنند در مسائل داخلي خود را دخيل بكنند، اما اگر القاعده بر عراق مسلط شود، اشغال مرحلهي دوم عراق است هم توسط آمريكا هم توسط عربستان، نه عربستان عقلايي و عربستان حاكميت، بلكه عربستان وهابي ضدشيعي. عربستان وهابي حاكميت به اندازهي طيف افراطياي كه الان در دنيا وجود دارد ضدشيعي نيست، اما اينها شديداً ضدشيعي اند. يعني اين قضيه قضيهي خيلي خطرناكي است. وقتي آدمهاي تندي مثل صدر قانع ميشوند كه كوتاه بيايند و ترجيح ميدهند آمريكاييها و اين طيف در اينجا تكليف يكديگر را روشن كنند – كه ز هر طرف كه بميرد به نفع اسلام است – به اعتقاد من كاري عقلايي است. چرا كه آن خطر بسيار خطر جدياي است.
- مسأله اين است كه سازمان القاعده گرچه به وضوح گرايشهاي ضدشيعي دارد اما در قضاياي بمبگذاريهايي كه هدف آن شيعيان است و يا تخريب حرمين و امثال ذلك هيچ گاه نه مسئوليتي به عهده گرفته و نه دفاع كرده است، گرچه هيچگاه رد هم نكرده و محكوم ننموده است. القاعده هيچگاه اعلام نكرده كه برنامهاي براي كشتار شيعيان دارد.
القاعده يك مجموعه نيست، جريان وهابيت در عراق نحلههاي مختلفي دارد. سنيهاي عراق اين نگراني را دارند كه حاكميت را دارند از دست ميدهند و براي بازگشت به حاكميتي كه چند صد سال دست اينها بوده است تلاش ميكنند.
يكي از عقدههايي كه سنيهاي افراطي نسبت به شيعيان دارند نسبت به مرحوم “خواجه نصير الدين طوسي” است، اينها خيلي نسبت به مرحوم خواجه نصير بد ميگويند. چرا؟ چون خواجه نصير چند كار كرد، يكي اين كه در حوزهي نظري آمد فلسفه را به خدمت كلام درآورد و از طريق مشرب فلسفي، ولايت ائمه را ثابت كرد – كاري كه هيچكس نتوانست انجام دهد – و از اين طريق يك مكتب كلامي جديد به وجود آورد كه مقاومت در برابر آن خيلي سخت شد. خواجه نصير كار ديگري هم كرد و آن اين كه در جريان حملهي مغولها برتفكر مغولي سيطره پيدا كرد و از طريق سيطره بر تفكر مغولي و كنترل جنگهاي اينها گرچه نميتوانست جلوي توسعهطلبي اينها را بگيرد اما توسعهطلبي اينها را در مسيري هدايت كرد كه نهايتاً به نفع تشيع تمام شد.
- حمله به عباسيان؟
بله! يعني خلافت بغداد را كه آنقدر مقدس شده بود كه حتي شيعيان بسيار مقتدري مثل “احمد معز الدولهي ديلمي” جرئت براندازي آن را نداشت با اين كه خليفهي بغداد را در دست داشتند و خليفهي بغداد نوكر اينها بود اما جرئت نكرده بودند كه عزلش كنند! آنها هم باور كرده بودند كه گويا تقدسي آنجا هست. وقتي كه آمدند و به خواجه نصير گفتند كه اگر شما خليفه را بكشيد از آسمان بلا نازل ميشود، او گفت شما بكشيد به گردن من، راهحلي به شما ارائه ميدهم: نمد بياوريد و خليفه را در نمد بپيچيد، كمكم نمدمالي كنيد، اگر قرار است كه خداوند از آسمان بلا نازل كند، ابري، رعدوبرقي ، زلزلهاي، چيزي كه شروع شد ما نمد را باز ميكنيم و ايشان را رها ميكنيم، اگر هم كه اتفاقي نيافتاد كه ادامه ميدهيم. ادامه دادند و خلافت را منقرض كردند. شما به فاصلهي شصت هفتاد سال بعد ميبينيد كه آرامآرام تشيع در ايران قدرت گرفت. حتي از بستر مغولان شما ميبينيد كه شيعه قدرت گرفت. “علامهي حلي” شد شيخالاسلام و حاكم مغولي شيعه شد. اول سني شدند و سپس شيعه و به تبع آن ميبينيم كه جامعهي ايران جامعهي شيعي شد. شما ميبينيد كه فاصلهي حملهي مغول تا قيام “سربداران” هشتاد نود سال است. همزمان با قيام سربداران در خراسان به همينصورت شما قيام شيعيان در مازندران را داريد، حكومت شيعي “مرعشيان” را در مازندران داريد. مازندران كه ميگويم از سمنان تا نزديكهاي خراسان شروع ميشود و ميآيد تا گيلان و از وسط تا ري و اطراف آن، تمام مناطق سبز و وسيع شمال ايران. آن طرف در آسياي صغير حكومت “اوزونحسن” حاكم است. از دل اين جريانها آرامآرام تشيع ظهور ميكند و جنبش صفوي سر بلند ميكند و جامعهي ايران جامعهاي شيعي ميشود. در فاصلهي صد صد و پنجاه سال اين اتفاق ميافتد. يك دوره حكومت ملوكالطوايفي است كه آرامآرام حكومتهاي محلي شيعي ميشوند. چرا؟ چون حاكميت بغداد برداشته شده است. من معتقدم الان حملهي آمريكا به عراق مثل حملهي مغول است و بازگشت جامعهي عراق به حكومت شيعي و برداشتن سيطرهي سنيهاي افراطي و انسانهاي وحشتناكي چون صدام ظرفيت گسترش تشيع را در جهان افزايش ميدهد و سنيهاي متعصب افراطي اين خطر را درك ميكنند كه اصرار دارند تشيع را در عراق حتي به صورت حكومت نيمبند تحتالحمايهي خارجي را نابود كنند. به همين صورت حكيم، صدر و آيتالله العظمي سيستاني هم درك ميكنند كه خطر آمريكا را راحتتر ميتوان دفع كرد تا خطر افراطيگري سني حاكم بر عراق را. چون شما اگر قيامي راه بيانداريد و صد تا، سيصد تا، پانصدتا از آمريكاييها را بكشيد آنها خواهند رفت اما آن جريان وهابي جرياني است كه در داخل جامعهي عراق ريشه دارد. من فكر ميكنم الان سكوت و رضايت جهان تشيع در نظارهگري تقابل بين اين دو جريان يك سكوت عقلايي و هوشمندانه است.
- يكي از آگاهان، در صحبتهايش ميگفت كه آقاي حكيم و مالكي قصد داشتند پنهاني و بدن اطلاع ايران توافقنامهي امنيتي معروف را با عراق امضا كنند ولي وقتي ما مطلع شديم با اعمال نفوذ و آگاهسازي مردم جلوي آن را گرفتيم.
…
- آيا همپيمان شدن با كفار عليه يك عده مسلمان مشروع است؟
همپيمان شدن با كفار عليه مسلمين مشروع نيست، اما براي حفظ جان مشروع است. چيزي كه اينجا مطرح ميشود اصل امنيت است، اصل امنيت بر همهي اصول حاكم است. بر همهي روابط بين مسلمانان حكومت دارد. اگر دشمني به شما حمله كرد و شما در خطر انقراض و نابودي قرار گرفتيد باينحوكان ميتوانيد از مغول، از يهودي، از كافر، از بيدين اسلحه بخريد و از خود دفاع كنيد. اين حق را داريد. چرا؟ چون نميتوانيد به هيچ بهانهاي اجازه دهيد كه به خانه و زندگي شما تجاوز و تعدي شود. بايد خودتان اول قطعهقطعه شويد، بعد از آنكه قطعهقطعه شديد دسترسي به زندگي و خانوادهي شما پيدا شود. مثل امام حسين كه قطعهقطعه شد و …
- آيا درست بود كه مثلاً امام حسين با روم عليه يزيد متحد ميشد!؟
ببينيد، امام حسين نميتوانست با روم متحد شود. امام حسين ايستاد، خودش كه قطعهقطعه شد، كشته شد بعد دسترسي پيدا كردند به اهلبيتش …
- اتفاقاً اين مثال تاريخي خيلي خوبي است! آن عدهي اندك [امام حسين و يارانش] با اين كه مشخص بود همگي كشته ميشوند باز هم از همپيماني با كفار استفاده نكردند. گفتند ما كشته بشويم و اين كشته شدن اثرات اجتماعي خود را خواهد داشت. الان مسلمين عليه يزيد و له امام حسين متفق اند. اما اگر امام با كفار عليه يزيد متحد ميشد تا ابد بين مسلمين دودستگي ميافتاد و عدهاي امام را به همپيماني با كفار عليه ثبات جامعهي اسلامي و احياناً عليه اسلام متهم ميكردند. چه اين اتهامات در تاريخ به خاطر بعضي حوادث و جريانها به تشيع وارد شده است.
در آن مسأله بحث طرف خارجي مطرح نبود، يك جريان و حادثهي داخلي بود. امام حسين از همهي مسلمانان داخل استمداد كمك كرد. اما اينها به اين نداي دعوت جواب ندادند. امام حسين در موضعي نبود كه اگر قرار است با حبشه بجنگد با روم مصالحه كند و اگر قرار است با معاويه يا يزيد بجنگد بخواهد در جبههي خود امنيت ايجاد كند. در اين موضع قرار نگرفت. امام حسين يك انقلابي و يك شورشگر است، عليه نظام حاكم شورش كرده است، انقلابي است، ميخواهد يك حكومت جديد تأسيس كند. اين فرق ميكند با يك نفر كه در حاكميت قرار دارد و موظف است كه براي مردمش امنيت ايجاد كند. شما نميتوانيد به بهانهي اين كه يكي از طرفين شما كافر است يا مسيحي است اجازه دهيد كه طرف ديگر مقابل شما عليهتان دست به جنايت و كشتار بزند.
ادامه دارد
نقل اين مطلب بدون ذكر منبع ممنوع است
